ღ♥ღمن همان شاه بیت غزل های حافظمღ♥ღ
وقتی رفتی تمام دلخوشی هام توی غبار قدمهات واسه همیشه مرد...
وقتی رفتی دیگه قصه ی لیلا با مجنونش واسه چشمام هیچ اشکی رو هدیه نمی کرد...
وقتی رفتی ستاره های آسمون خیالم دیگه واسه هم چشمک نمیزدند...
وقتی رفتی دفتر خاطراتم واسه همیشه زیر خاک بی وفایی هات گم شد...
وقتی رفتی پاییز دیگه برام نشونی از عاشق شدنت نبود...
وقتی رفتی قاب عکست توی دستم دیگه گرمایی نداشت...
وقتی رفتی دیگه ترانه های قشنگت رو توی تنهایی هام زمزمه نمی کردم...
وقتی رفتی شب شیشه ای من شکست...
وقتی رفتی تمام گل های مریم تو باغچه از غم رفتنت یکی یکی پر پر شدند...
وقتی رفتی آخرین ماهی قرمز توی حوض خونه ی قشنگمون به آرزوش رسید...
وقتی رفتی واسه همیشه اسمتو تو قلبم پاک کردم...
ولی ای کاش میگفتی چطوری میتونستم یاد چشمای مهربونت رو فراموش کنم...
مگه نگفته بودی هرجا خواستم برم تو رو هم میبرم.؟
خیلی دلم برات تنگ شده بی وفا...
کاش میدونستی هر روز با اشکای نقره ای رنگم چطوری روی مزارت بارون غم میریزم...
تنها چیزی که برام مونده از دنیا یه تیکه سنگ سیاهو آخرین شعر خداحافظیته...
© این یه متن از آقا رضای آسمونی بود...
© اینم آدرس وبش: www.abie-aseman.blogfa.com